محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

287

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

بر يبوست بود سببش عند التحقيق از دو بيرون نيست : يكى آن كه نخست در امعا بَراز يابس بود ، پس براز ديگر بر آن آيد و قبل از آن كه اين هم از يبوست گرايد به سبب انصباب مرار لاذع به تعجيل هر دو براز مجتمعاً بيرون آيند . دوم آن كه در معاى ماتحت بَرازِ يابس محتبس باشد ، پس براز رَطب از معاى ما فوق آيد و ترطيب او نموده مزلق سازد بىانصباب براز زائد . دفع سوم اندر لون بَراز بايد دانست كه اصول الوان براز چهار است ابيض ، اصفر ، اسود ، اخضر و هر يك به قسمى گفته شود : اما براز احمر نمىتواند بود ، بهر آن كه احمرار او نخواهد بود مگر از مخالطت خون و اختلاط خون با براز به حيثيَّتى كه هر دو يك چيز گردند ظاهر است كه اطالت زمان مىخواهد و مكث در غير وعايش تا دير باعث جمود او است و خون چون منجمد مىشود لا محاله سياه مىگردد ، پس براز از اختلاط دم سياه آيد نه سرخ . قسم اندر براز صفرا و اين سه گونه است : يكى خفيف النارية و لون طبيعى او همين است ، چنانچه در براز محمود گذشت . دوم آن كه شديد الصفرة بود چون احمر ناصع و ما فوق آن و اين يا از سبب خارجى بود يا از سبب داخلى ، سبب خارجى تناول مُصبغات است چون اغذيه كه در وى زعفران بود و جز آن ، اما سبب داخلى يا كثرت صفرا است به افراط يا احتراقش ، چه هرگاه صفرا محترق مىشود اگرچه قليل المقدار باشد ليكن صبغ او شديد مىشود . بالجمله حصول صفرت در براز از صفراى محترق به غايت نادر است ، بهر آن كه در مراره صفراى محترقه كمتر مىباشد ، پس متحقق شد كه صفرت براز بيشتر از كثرت صفرا باشد . و فرق در صفرت كه از كثرت صفرا بود يا از احتراق و حدَّت آن است كه در صورت كثرت ، بَراز كثير المقدار مىآيد و اشتعال در بدن و لذع كمتر مىبود لأنها طبيعي به خلاف ذى حدَّت و احتراق كه عكس اين باشد . سوم آن كه صفرت او از لون معتدل طبيعى هم كم رنگ بود و اين نيز يا از سبب خارجى بود يا از سبب داخلى . سبب خارجى تناول مُبَيِّضات است چون لبن و مانند آن . و سبب داخلى دو گونه است : يكى سرعت خروج براز قبل انحدار صفرا بتمامه و اين را قصور نضج در براز لازم است . دوم قلَّت انحدار صفرا بر معا ، خواه صفرا در بدن كم باشد في الحقيقة يا اگرچه كثير بود ليكن به جانب امعا قليل آيد . هرگاه صفرا در بدن قليل بود قلَّت انحدار او ظاهر است ، اما در صورت تكثير از دو بيرون نيست : يكى آن كه صفرا به جانبى متوجه باشد و به طرف مراره كمتر رود دوم آن كه در مسلكى كه ما بين جگر و مراره يا مراره و امعا است سدهء ناقصه افتد و بدان سبب آنچه لطيف است منحدر مىشود و صفراى غليظ نتواند ريخت و حصولش نيز نادر است ، زيرا كه سده كه در اين مسالك افتد غالب آن است كه تام مىباشد ، بهر آن كه از نشان صفرا تفتيح سدد است به سبب جلا و حدَّت و تنفيذ ، پس تا كه سبب قوى نبود احداث سده در اين مجارى نتواند نمود و قوت سبب كه عبارت است از كثرت و شدّت و غلظت ماده ، غالب آن كه سده تامه آرد نه ناقصه و فرق در اين اقسام ظاهر است ، چه قلَّت صفرا از غلبهء آثار برودت و ميل صفرا به جهتى از ظهور آفت واضح است و در سدّى قى صفراوى با يرقان لازم . انتباه [ ناريت مفرط لون براز و دلالت آن ] شيخ در قانون گفته كه لون براز كه ناريت او در غاية افراط بود حصول آن در منتهاى مرض بسا باشد كه دليل نضج بود و بسا بود كه نشان رداءت حال بود و شارح در جمع بين الكلامين نوشته كه اگر سبب ناريّت كثرت صفرا است در غالب امر محمود مىباشد ، زيرا كه در اكثر امر به سبب بحران و دفع طبيعت مىشود مر مادهء مرض را و اگر سبب ناريّت حدَّت صفرا و احتراق بود لا محاله ردى بود ، زيرا كه دليل افراط مرض باشد و فرق بينهما از چند